بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
265
خلاصة التجارب ( طبع قديم )
و آب گرم استنشاق كردن و حمام زدن و بعد جنبيدن به زور نفس بيرون كردن و آنجا كه چيزى در بينى مانده باشد بدستكارى بايد برون آوردن و در امراض اطفال اشارتى بدان شده و آنجا كه سبب گوشت فزونى بود تدبير آن بعد ازين مذكور شود و آنجا كه سبب گرم دماغ و منفذ بينى بود بنوعى كه در صداع كرمى گفته شده و در گرم گوش علاج بايد كردن و آنجا كه سبب مادى غليظ بود در منفذ مصفاة بخور زيره و بخار سداب و سعتر و پودنه كه به سركه سوده باشند و قطور پلپل و سپيده و هزار اسفيد و جند بيدستر بروغن بادام تلخ سوده نافع بود و همچنين تكميد ريگ و زيره بر پيشانى و خوردن بادشكن و آنجا كه سبب حدوث آماس باشد برفع آن بر طرف شود و تدبير آماس بينى هم بر وجه آماس گوش بود و اللّه اعلم دوام ادراك بوى بد و لذت يافتن از ان و ادراك بوى در وقت بوئيدن ذى روايح طيبه بىآنكه در خارج موجود باشد سبب اين يا خلط بلغمى عفن بود در مقدم دماغ و يا در خيشوم كه نهايت بينىست از درون و يا در زايدتين حلمتين كه حس مريض پيوسته ادراك نتن آن مىكند اگر بوى آن غالبست و از جهت انف از ان لذت مىيابد همچو و باغان و كناسان و الا در حين توجه بادراك مشمومى ديگر بواسطه توجه حاسه و تحرك بخارات آن و امتزاج و غلبه كردن بوى آن بوى مشموم و اگرچه عطر باشد ادراك آن مىكند و با قرحه عفنى بود در بينى كه نتن آن را مىشنود و يا بخارى بود گنده بوى كه از معده و يا از شش و يا از دهن بهبينى مىرسد از خلطى عفن كه بر سطوح آنها يا در اجرام آن اعضا جاى كرده باشد و يا قرحه در انها حادث شده باشد بد بوى و پيوسته بوى آن را درين يابد علاج آنجا كه سبب خلط بلغم عفن بود در معده يا دماغ يا خيشوم يا زائدتين و ظهور علامت بلغم و كدورت حواس و عدم دلائل ديگر اسباب شاهد آن باشد نخست تنقيه دماغ و بدن بايد كردن بمسهلات مناسبه بعد از ان پيوسته مشك بويانيدن و بعطوسات اگر مرض سبك بود عطسه آوردن با لته ماده را بدفعات بكند و يا درد و به بول گوساله يا شراب يا بول خر ماده نشوق فرمودن و بغرغرها و سفوفهاى حاد دماغ را پاك كردن و سقوط رش « 1 » بسى مفيد آيد بعد از شستن بينى و همچنين فتيله بخمر آلائيده در بينى داشتن و دواهاى مقوى و منقى دماغ و محلل بلغم خوردن
--> ( 1 ) رش بالكسر ريختن آب